در
این قسمت یک سری از خاطرات و دست نوشته هایی رو گذاشتم که از نظر
قوانیین دستور زبان فارسی هیچ ارزشی ندارد ولی شاید کسی دوست داشته
باشه اونا رو بخونه ، اگه خوندید لطفآ نخندید
نوشتن
یه روز میاد که
دیگه نمیشه نوشت اون روز خیلی دیر نیست. وقتی افسار
لامروت رو دادی به دست یار فقط یه کار واست باقی می مونه اونم چشم
گفتن هست دیگه نه می تونی سیاسی باشی نه می تونی ..... راستی اونایی
که اهل سیاست هستن اینجا نیان .............
یک کلمه حرف
حساب
سیاست برای ما
جوان ها فقط یک چیز داره، بدبختی، انتخاب با خودتون هست، یا مرد
سیاست باش یا زندگی کن، یا چشمات رو ببند و یا ............................
این قصه یا غسه سر
دراز دارد ..............
جنگ
شنیدم امروز اسراییل
تهدید به جنگ کرده، حمله که نمی کنه، ولی یه چیز رو بدون جنگ پیروزی
نداره فقط و فقط واسه هر دو طرف شکست هست، حتی اگه یه قطره خون هم
نیاد، اه ما سیاسی نبودیم، اصلآ به ما چه جنگ بشه،
بذار بشه شروع که شد میریم تایلند ......... البته با محمد تایلند
دانشگاه
به یاد دانشگاه چند
کلمه می گم. هندونه، سیاهی، دروغ، وحشت، ماکارونی، عشق، حال، ....،
عقاید، احساسات، می دونم که شما روشنفکران از اراجیف من چیزی
نفهمیدید